کتاب صوتی عشق روی پیاده رو اثر مصطفی مستور

کتاب صوتی عشق روی پیاده رو اثر مصطفی مستور

کتاب صوتی عشق روی پیاده رو مجموعه ای از دوازده داستان کوتاه به قلم مصطفی مستور است.

فهرست داستان های کتاب صوتی عشق روی پیاده رو :

  • دو چشم‌خانه‌ی خیس
  • مثل یک قاصدک
  • بعد از ظهر سبز
  • شب‌های یلدا
  • مردی که تا زانو در اندوه فرو رفت
  • عشق روی پیاده‌رو
  • آرزو
  • چند خط کج‌ و کوله بر دیوار
  • آن مرد داس دارد
  • هل من محیص؟
  • زلزله
  • مهتاب

کتاب صوتی عشق روی پیاده رو (مجموعه 12 داستان) به مدت 3 ساعت در یک فایل زیپ به حجم 40 مگابایت با لینک مستقیم آماده دانلود است

عشق روی پیاده رو

 


بخش هایی از کتاب صوتی عشق روی پیاده رو اثر مصطفی مستور : 


وقتی شاطر عباس نان‌های داغ را توی دستهای مهتاب میگذاشت دلم میخواست جای شاطر عباس بودم. وقتی مهتاب نان‌های داغ را لای چادر گلدارش می‌پیچاند دلم میخواست من، آن نان‌های داغ باشم.

وقتی مهتاب به خانه می‌رسید و کوبه‌ی در را می‌کوبید، هوس می‌کردم کوبه‌ی در باشم.

وقتی مادرش نان‌ها را از مهتاب می‌گرفت، دوست داشتم مادر مهتاب باشم. بعد مهتاب تکه‌ی نان برای ماهی‌های قرمز توی حوض خانه‌شان می‌انداخت و من هزار بار آرزو می‌کردم یکی از ماهی‌های قرمز توی حوض باشم.

ملافه را روی محسن می‌کشم و عینک کوچک ستاره را از چشم‌هاش برمی‌دارم. چراغ را خاموش می‌کنم و به رخت خواب می‌روم.

شاید امشب خواب زودتر سراغم بیاید. اما نمی‌آید. چراغ را که خاموش می‌کنم انگار به دنیای دیگری می‌روم. همه چیز به نظرم غیب می‌شود و هیچ چیز نمی‌بینم.

حتی محسن و ستاره را که کنارم خوابیده‌اند. بعد همه چیز می‌شود ابراهیم. خیلی سعی می‌کنم افکارم را به کارهای روزمره‌ای که انجام داده‌ام مشغول کنم.

به مدیر و مدرسه و بچه‌های کلاس. اما ذهنم مثل اسب چموشی رو برمی‌گرداند و ابراهیم می‌پرد درست وسط کلاس.

آن‌گاه ذهن را از تصاویر آشفته و آميخته به ابراهیم می‌تکانم تا ابراهیم هم پاک شود و خیال به جایی برود که ابراهیم نباشد.

از وقتی ابراهیم شهید شده بود بیش‌تر سر می‌زد تا هم به دخترش نرگس خانم، که حالا مادر شهید شده بود. دلداری داده باشد و هم به من که در واقع عروس دخترش بودم. چه بود آن جمله؟

«امروز نشد فردا، این یکی نشد دیگری، گله چوپون می‌خواد، زن باید صاحاب داشته باشه.»

یک روز فروغ پرسید: (کی ازدواج می کنیم؟)

گفتم:

اگر ازدواج کردیم، دیگر به جای تو باید به قبض های آب و برق و تلفن و قسط های عقب افتاده ی بانک و تعمیر کولر آبی و بخاری و آب گرمکن و اجاره نامه  و شغل دوم و سوم و دویدن دنبال یک لقمه ی نان از کله ی سحر تا بوق سگ و گرسنگی و جیب های خالی و خستگی و کسالت و تکرار و تکرار و تکرار و مرگ فکر کنم

و تو به جای عشق باید دنبال آشپزی و خیاطی و جارو و شستن و خرید و مهمانی و نق و نوق بچه و ماشین لباسشویی و جارو برقی و اتو و فریزر و فریزر و فریزر باشی.

هر دومان یخ می زنیم. بیشتر از حالا پیش همیم اما کمتر از حالا همدیگر را می بینیم. نمی توانیم ببینیم. فرصت حرف زدن با هم را نداریم.

در سیاله ی زندگی دست و پا می زنیم، غرق می شویم و جز دل سوزی برای یکدیگر کاری از دستمان ساخته نیست.

عشق از یادمان می رود و گرسنگی جایش را می گیرد و حرف معلم ادبیاتمان ـ یعنی تو ـ درست از آب در می آید. )

و من نمی خواستم حرف تو درست از آب در بیاید.

کتاب صوتی کلیدر نوشته استاد محمود دولت آبادی

کتاب صوتی کلیدر نوشته استاد محمود دولت آبادی

کتاب صوتی کلیدر

درباره کتاب صوتی کلیدر :

کتاب صوتی کلیدر خوانشی زیبا از رمان کِلیدَر شاهکار  محمود دولت‌آبادی، نویسندهٔ معاصر است.

کل رمان کلیدر در سه هزار صفحه و ده جلد به چاپ رسیده است.

این رمان روایت زندگی یک خانوادهٔ کرد ایرانی است که به سبزوار خراسان کوچانده شده‌اند.

داستان کلیدر که متأثر از فضای ملتهب سیاسی ایران پس از جنگ جهانی دوم است بین سال‌های ۱۳۲۵ تا ۱۳۲۷ روی می‌دهد. کلیدر نام کوه و روستایی در شمال شرقی ایران است.

کلیدر که «سرنوشت تراژدیک رعیت‌های ایرانی و قبایل چادرنشین را در دوره‌ای که سیاست زور حاکم است به تصویر می‌کشد» بر اساس حوادث واقعی نگاشته شده و به شرح سختی‌ها و رنج‌هایی روا رفته بر خانوادهٔ کَلمیشی می‌پردازد

کِلیدَر که به‌اشتباه کُلِیْدَر نیز تلفظ می‌شود، نام کوهی مابین شهرهای سبزوار، نیشابور، و قوچان در خراسان است.

دولت‌آبادی رمان کلیدر را بر اساس داستان واقعی گل‌محمد نوشته‌است. وقتی که سرانجام اربابان و حکومت با تیرباران گل‌محمد به ماجراجویی‌ها و یاغی‌گری‌های این قهرمان مردمی سبزوار پایان دادند، دولت‌آبادی پسربچه‌ای بود با پنج یا شش سال سن. دوران کودکی او آکنده بود از ذکر اشعار و داستان‌هایی که به مدح و مرثیه‌سرایی گل‌محمد می‌پرداختند.

توصیفات بسیاری از روستاها و مکان‌ها در رمان کلیدر دقیق‌اند و بسیاری از شخصیت‌های رمان بر اساس اشخاص واقعی ساخته شده‌اند. اما نباید رمان کلیدر را زندگی‌نامهٔ واقعی گل‌محمد پنداشت؛

کلیدر پیش و بیش از آنکه یک زندگی‌نامه باشد یک رمان است و نویسنده هرگاه که مناسب دیده خیال را با واقعیت پیوند زده‌است.

یکی از مهم‌ترین تغییرات داده شده، آوردن زمان داستان به چندین سال بعد است به نحوی که داستان در سال ۱۳۲۵ یعنی پس از پایان غائلهٔ آذربایجان آغاز می‌شود و در سال ۱۳۲۷ پس از تلاش نافرجام برای ترور محمدرضا پهلوی، آخرین شاه ایران، پایان می‌یابد.

از آنجایی که دولت‌آبادی قصد داشته حزب توده را در ماجرای داستان دخیل کند، این چارچوب زمانی را مناسب‌ تر دیده‌است.

خلاصه ای کوتاه بر کتاب صوتی کلیدر :

کلیدر در اصل نام کوهپایه ای در شمال نیشابور است و نیز نام رمانی که توسط محمود دولت آبادی به نگارش در آمده است.

داستان در مورد زندگی و سرگذشت خانواده ای از عشایر کرد خراسان(کرمانج) است به نام خانوار کلمیشی که از کردهای تیره میشکالی هستند.

قهرمان داستان جوانمردی است به نام گل محمد که فرزند دوم خانوار و دارای شخصیتی بلند پرواز و جسور.

داستان چنین پیش می رود که او و تعدادی از افراد خانوار برای دزدیدن دختری که دایی گل محمد به نام مدیار عاشق او شده و دختر در خانه ارباب یکی از دهات زندگی می کند و قرار است تا آن دختر به زور به عقد پسر ارباب درآید، راهی می شوند و هنگام دزدیدن دختر درگیری بالا گرفته و مدیار کشته می شود و گل محمد هم که تازگی از خدمت نظام برگشته و تیراندازی ماهر است ارباب را هدف گلوله قرار می دهد.

می توان گفت که داستان از اینجا وارد مرحله ای جدید می شود.

پس از مدتی دو نفر امنیه برای دریافت مالیات به محله کلمیشی ها مراجعه می کنند.

یکی از آنها به زیور زن اول گل محمد نظر سوء دارد و این مساله به گوش گل محمد می رسد،

از طرفی هم گل محمد در این گمان است که مالیات بهانه ای است تا او را برای قتلی که در جریان درگیری مرتکب شده دستگیر کنند، بنابراین شبانه دو مامور را نیز کشته و سر به نیست می کند و این شروع درگیری گل محمد با دولت و یاغی شدن اوست و ادامه داستان.

چنان که از داستان بر می آید گل محمد دارای شخصیتی بلند پرواز است و در قالب یک روستایی یا عشایر ساده که چوپان یا کشاورزی ساده است نمی گنجد. او مرد جنگ و میدان است، مرد فشنگ و دود باروت، مرد سواری و اسب و کوه و کمین

داستان کلیدر چنین آغاز می شود:

اهل خراسان مردم کرد بسیار دیده اند.

بسا که این دو قوم با یکدیگر در برخورد بوده اند، خوشایند و نا خوشایند.

اما اینکه چرا چنین چشم هاشان به مارال خیره مانده بود، خود هم نمی دانستند.

مارال دختر کرد دهنه اسب سیاهش را به شانه انداخته بود، گردنش را سخت و راست گرفته بود و با گامهای بلند، خوددار و آرام رو به نظمیه می رفت.

گونه هایش برافروخته بودند.

پولکهای کهنه برنجی از کناره های چارقدش به روی پیشانی و چهره گرد و گر گرفته اش ریخته بودند و با هر قدم پولک ها به نرمی دور گونه ها و ابروهایش پر می زدند.

سینه هایش فربه و خوب برآمده بودند، چنان که دو کبوتر بی تاب می خواستند از یقه اش بیرون بزنند.

بالهای چارقد مارال رویشان را پوشانده بود و سینه ها در هر تکان بی تابانه موج می زدند و شلیته بلندش با هر گام نیم چرخی به دور ساقهای پوشیده در جورابش می زد.

چشمهایش به پیش رویش دوخته شده و نگاهش را از فراز سر گذرندگان به پیشاپیش پرواز داده و لبهای چون قندش را بر هم چفت کرده بود و چنان گام از گام بر میداشت که تو پنداری پهلوانیست به سرفرازی از نبرد بازگشته.

هم اسب سیاهش(قره آت) چنان گردن گرفته و سینه پیش داده و غراب سم بر سنگفرش خیابام می خواباند که انگار بر زمین منت می گذاشت و به انچه دورش بود فخر می فروخت.

مارال که دختر عبدوس دایی بزرگ گل محمد است در ادامه داستان به همسری گل محمد در می آید و باید گفت که چنین زنی را چنین مردی شایسته است.

کلیدر  پر است از توصیفاتی بسیار لطیف گویی که انسان تک تک صحنه ها را مانند یک فیلم سینمایی به مشاهده نشسته است.

محمود دولت آبادی در این داستان نظام رعیت اربابی حاکم بر جامعه آن روزگار را تشریح می کند و آن را مورد انتقاد شدید قرار می دهد.

نظامی که در آن ارباب رعیت را همیشه بدهکار خود قرار می دهد و در مقابل یک کیسه آرد گندم که قوت زمستان خانوارش است او را به استثمار می کشد و به این ترتیب است که رعیت جماعت از خود بیگانه شده است. تابع ظلم شده است.

مانند گوسفند زبان بسته شده است.

هم نوعش را که جلوی رویش سر می برند و او فقط می نگرد و هیچ، جرات ابراز نظر و مخالفت را که ندارد هیچ حتی بلد نیست که چگونه معترض شود و اصلا اعتراض یعنی چه؟

پدر گل محمد که بزرگ خانوار است و کلمیشی نام دارد گل محمدش را که باد غرور جوانی به سر دارد و از وضعیت فقر موجود گلایه می کند چنین نصیحت می کند:

تو خیال می کنی چرا ما در اینجا ماندگار شده ایم؟

ما را یا تبعید کرده اند یا برای جنگ با افغان ها، ترکمن ها و تاتارها به این سر مملکت کشانده اند.

ما همه شمشیر و سپر این سرزمین بوده ایم، سینه ما آشنای گلوله بوده اما تا همان وقتی به کار بوده ایم که جانمان را بدهیم و خونمان را نثار کنیم، بعدش که حکومت سوار می شده دیگر ما فراموش می شده ایم و باید به جنگ با خودمان و مشکلاتمان بر می گشته ایم.

کار امروز و دیروز نیست ما در رکاب نادر شمشیر زده ایم، همپایش تا هندوستان تازانده ایم.

چه می دانم چند صد سال پیش که شاه عباس ما را از جا کند و به اینجا ها کشانید یکیش هم این بود که با سینه مردهای ما جلوی تاتارها بارویی بکشد.

از دم توپهای عثمانی ما را برداشت و آورد دم لبه شمشیر تاتارها جا داد.

همیشه جان فدا بوده ایم ما، شمشیر حمله همیشه اول سینه ما را می شکافته اما بار که بار می شده هر کس می رفته می نشسته بالای تخت خودش و ما می ماندیم با این چهار تا بز و بیابان های بی بار، ابرهای خشک و اربابهایی که هر کدامشان مثل افعی روی زمین چپاولی خودشان چمبر زده اندتا به قیمت خون پدرشان بابت علفچر و آبگاه از ما اجاره بگیرند، اما تو که هنوز جوانی و نمی خواهی به گوش بگیری که ما همیشه بار شکم این مملکت بوده ایم.


دانلود کتاب صوتی کلیدر جلد اول

دانلود کتاب صوتی کلیدر جلد دوم

دانلود کتاب صوتی کلیدر جلد سوم

دانلود کتاب صوتی کلیدر جلد چهارم

دانلود کتاب صوتی کلیدر جلد پنجم

دانلود کتاب صوتی کلیدر جلد ششم

دانلود کتاب صوتی کلیدر جلد هفتم

دانلود کتاب صوتی کلیدر جلد هشتم

دانلود کتاب صوتی کلیدر جلد نهم

دانلود کتاب صوتی کلیدر جلد دهم

کتاب صوتی ثریا در اغما نوشته اسماعیل فصیح

کتاب صوتی ثریا در اغما نوشته اسماعیل فصیح

کتاب صوتی ثریا در اغما نوشته اسماعیل فصیح

زبان روایتی داستان خلاصه و ساده و شیرین و دلنشین است و بدین لحاظ سریع و راحت با خواننده رابطه برقرار می کند.

کتاب صوتی ثریا در اغما شنیدنی است ، این کتاب صوتی را میتوانید از سایت سلام دانلود کنید

ثریا در اغما به شیوۀ اول شخص پرداخته شده است.

جلال آریان به سبک دفتر خاطرات، جریان سفرش را به پاریس و اغمای ثریا خواهر زاده اش را شرح می دهد:
«بقیـه ماجرای آن شب را دیگر دقیق یادم نیست.»

این رمان،اثری رئالیستی ست و واقعیات جنگ و احوال روشنفکران متواری از جنگ و انقلاب ایران را بی پرده به تصویر می کشد، گرچه کل رمان می تواند به سبک نوین، سمبلی از ایران در اغمای جنگ باشد.

اسماعیل فصیح در این رمان، چهرۀ ایران را از نظرگاه ایرانیها ی فراری به تصویر کشانده و به موازات آن چهرۀ ایرانیهای غرب نشین را نیز با وضوح  نمایانده است.

در همان حال، با نقبی که هر از چندگاه در افکار خود به ایران می زند، آدم ها، شرایط و اوضاع و احوال دو طرف را مقایسه می کشد.

از یک طرف عباس حکمت و نادر پارسی پور را معرفی می کند که در عوامل نویسندگیشان هنوز هم بر سر هیچ و پوچ به سر و کلۀ یکدیگر می زنند(صفحات۲۷۶-۲۷۵)و از دیگر سوی، پس از معرفی این دو سمبل نویسندگان ایرانی بریده از وطن،مطرود وادریس را توصیف می کند که با همۀ نداری و  مسکنت، دلشان نمی آید یا نمی توانند، آبادان در خون را رها کنند.

کتاب صوتی ثریا در اغما کتاب زیبایی است و خیلی خوب توانسته موارد مختلف را در کنار هم و در کنار موضوع اصلی داستان قرار دهد .

فصل های مختلف کتاب زیبا تمام می شوند و پایان کتاب نیز جذاب و تفکر برانگیزاست.

همان حالت گرم و روایت گونه دل کور را دارد ولی از نظر ادبی خیلی پخته تر است.

این کتاب را از جمله شاخص ترین کتاب های فصیح برمی شمارند و البته جز پرفروش ترین کتاب های فارسی بوده است.